بی معرفت...

dokhtari mahkomb tanhae

dokhtari mahkom be tanhae

بعدازمدتی دیدمش.......

دستاموگرفت وگفت:چقدردستات تغییر کردن.....

خودموکنترل کردم.....

فقط لبخندزدم ......

تودلم گریه کردموگفتم ......

بی معرفت دستای من تغییر نکردن .....

دستای تو به دستای اون عادت کردن ......



+نوشته شده در چهار شنبه 21 خرداد 1393برچسب:,ساعت17:45توسط taranoom | |